:: تبليغات ::
براي شرايط تبادل بنر با وبلاگ ستارگان موزيک بر روي بنر زير کليک کنيد
بالاخره این شایعه به حقیقت پیوست:
مهستی(2007-1946) بانوی آواز ایران در روز دوشنبه 25 June ساعت 7:15 صبح در سن 61 سالگی دار فانی را وداع گفت.
ما نیز به نوبه خود این مصیبت را به خانواده آن مرحوم و جامعه هنر تسلیت می گوییم
![]()
باخبر شديم هنرمند برجسته و محبوب كشورمان دار فاني را وداع گفت.
مهستی هنرمند برجسته و محبوب ایران که با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می كرد و در بستر بیماری بود ، خبر فوت او میلیونها ایرانی را در گوشه و کنار جهان عزادار كرد . این هنرمند قدیمی ایران از حدود سه سال پیش دچار بیماری سرطان گردید, اما خبر بیماری او از عموم پنهان نگاه داشته شد.
ابتلای مهستی به بیماری سرطان هنگامی منتشر شد که او در ایام نوروز گذشته بواسطه اوج بیماری اش قادر به ظاهر شدن بر روی صحنه کنسرتش در دبی نشد و توسط دخترش که از لندن به دبی آمده بود به بیمارستانی در لس آنجلس منتقل گردید.
بیماری این هنرمند قدیمی و محبوب ایران سرطان روده بزرگ اعلام شده است که بیماری دردناک و جانکاهی بشمار می رود.
مهستی در 11 شهریور 1327 در تهران متولد شده است و نام اصلی او "خدیجه دده بالا" است. او از معدود هنرمندان بزرگ باقی مانده از دوران طلایی 1350 در ایران است. خواهر او هایده نیز یکی از بزرگترین خوانندگان درگذشته موسیقی پاپ ایران است. هر چند هایده از مهستی بزرگتر بود ولی مهستی کار هنری اش را زودتر از هایده شروع کرد. نام مهستی از نام "مهستی گنجوی" بانوی چامه سرای ایرانی وام گرفته شده است.
در سال هایی که شکوفایی خواننده های حرفه ای بود و خوانندگان می بایستی از چندین فیلتر می گذشتند، با یک جرقه ناگهان خانمی در برنامه گلها شکوفه زد که بوی عطر این شکوفایی در صدایش بود و تا قرن ها صدایش در آسمان عاشقان ایران زمین خواهد پیچید و این خانم کسی به جز مهستی نیست. برنامه گلها با همکاری استادانی بزرگ، در همه قسمت ها سال ها هدیه هایی به وجود آوردند که متاسفانه تعداد کمی در دسترس مردم از این برنامه ها وجود دارد به غیر از آن برنامه هایی که در خارج از کشور قبل از انقلاب بودند یا با کسانی که در حین انقلاب به خارج برده شدند، موجود هستند و متاسفانه کوردلان ضد هنر تمام برنامه ها را از بین بردند و گل سر سبد رادیو ایران را که برنامه گلهای رنگارنگ و برگ سبز بود با تعصب خود فنا کردند.
خانم مهستی که در زندگی نامه اش با خواهرش هایده خدمت کار دربار بود و گاهی اوقات در شب های بخصوص آوازی می خواند از آنجا پایش به رادیو باز شد، آنچنان پشت گرمی از کار سابقشان داشتند که اثر گذار در رفتار و شخصیت و خود بزرگ بینی بر صفحه سیاه و سفید تلویزیون های قدیمی مشخص بود. از سال 1354 که خوانندگان جوان کم کم در پاپ و موسیقی سنتی تحولی از نظر ساز و ضربی بوجود آورده بوند و خوانندگان رو به تصنیف گذاشته بودند، از آن طرف مدیریت گلها رنگارنگ رادیو ایران بعد از 10 سال تغییر کرده بود و امثال خانم مهستی دیگر دستمزد گلها برایش کفاف نمی کرد مجبور شد رو به تصنیف بیاورد که تصنیف هایی مثل دریا و بنفشه که بین مردم گل کردند. از اینجا شروع کار مهستی بود که کار گلها را رها کرده و با تصنیف سازان شروع به کار کرد.
در اوج شکوفایی سال های 1353 تا 1357 درخشش هنری و زیبایی خانم مهستی بود فقط ما می دانیم خانم مهستی یک بار ازدواج کرده و طلاق گرفته و ثمره این ازدواج یک فرزند بود. هم اکنون خانم مهستی با پیگیری کار خوانندگی هنوز در بین خوانندگان خارج از کشور حرف اول را می زند اما در پایان باید گفت که اگر مهستی با کمک دوستاران موسیقی اصیل ایرانی و آنانی که با یاد گلهای رنگارنگ و برگ سبز کار خود را در خارج در برنامه گلها ادامه می دادند مطمئنا ستاره جوایدانی در خوانندگی موسیقی سنتی ایران می بود ولی متاسفانه در خارج چون پشتیبانی مالی آنچنانی نبود و نیست و هر کس به فکر خودش هست خانم مهستی هم مجبور به خوانندگی در ردیف پاپ شد تا گلیم خود را از آب بیرون بکشد و تذکری به هنردوستان اصیل ایرانی در خارج از کشور دارم بیایید تا امثال خانم مهستی و حمیرا و دیگران که در موسیقی سنتی استادند و عمری در این راه گذرانده اند برنامه گلهای رنگارنگ و برگ سبز را دوباره مهیا کنند .
هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود
دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود
چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود
دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود...







